ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
111
مجمع التواريخ ( فارسى )
شفيع مستوفى المالك تبريزى و حسنخان پسر فتح عليخان قاجار و سليم خان بيگلر بيگى سابق كرمانشاهان از الوس افشار فارس و حسينخان قرائى و شاهرخ خان چنگيزى كه مجموع شانزده نفر بودند عريضهء متأكد باقسام شديده نوشته متضمن به خواهش آمدن خود بىاسلحه و يراق و اسپ كه بالمشافهه مراتب چند معروض دارند . بناء عليه حكم بآمدن آن شانزده كس بىاسلحه و يراق فرمودند . امراى مزبور آمده كورنش بجا آورده مباركباد سلطنت ايران عرض نموده بقانون سلسلهء عليهء صفويه زمين بوس نموده ايستادند . از ظهور اين حركات و ملاحظهء وجنات ايشان در جواب فرمودند كه اينجانب را هرگز ارادهء آلوده شدن بامور دنياى دون و متوجه شدن بسلطنت ظاهرى نبوده و نيست مگر توقع از شماها اينست كه اينجانب را مع عيال و متعلقان اعانت نموده به جهت مشرف شدن بعتبات عاليات روانه نمائيد كه در آن روضات عرش درجات مجاور بوده ما بقى عمر خود را در آن اماكن خلد مواطن گذراند . امرا عرض نمودند كه شاه رخ به غير از آنكه خدا نكرده اذيت جانى رسد از ما بندگان بنحو ديگر راضى نميشود و اين بندگان شاه رخ را بر مسند سلطنت ايران نشانيديم بسبب آنكه والدهء او از سلسلهء عليهء صفويه است ، اگر اهل ايران را اطمينانى و انسى با اولاد نادر شاه ميبود بيكى از اولاد يا برادرزادههاى او مطمئن شده كمر خدمت مىبستيم و در اين مدت ارادت و اطاعتى كه به او ميورزيديم سبب سلسلهء عليه بود ، الحال كه در سلسلهء صفويه بقابليت و تشخص و ذهن و ذكا با قرب و احق بودن به جهت سلطنت و دارائى ملك ايران بجز بندگان اقدس كسى را نداريم اين طفل بىتميز با مثل شما شخصى كه نسبت به او مرتبهء ابوت داريد با وجود اين همه احسانها كه به او فرمودهايد عبث شب و روز در صدد اذيت جانى افتاده و مع هذا نه او را تشخص ظاهرى و نه عقلى و نه ذهنى و نه ذكائى هست ، بفرمودهء چنين شخص ناقابل ما بندگان اگر خداى نكرده مرتكب اين حركت شنيع گرديم تمامى ننگ و ناموس اهل ايران را هر آينه بر باد دهيم و در درگاه حق تعالى مخاطب و معذب دارين باشيم و بعيد از مروت